عادات جالب فرانسوی ۲

ارسال شده توسط امین در ۲۴م آبان ۱۳۸۷

با عرض سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز

در یکی از نوشته های که تقریبا سال پیش درباره عادات جالب فرانسوی نوشتم، بحث ها و گفتگوهای فراوانی صورت گرفت. بارها خواستم ادامه این عادات رو بنویسم که متاسفانه وقت به ما اجازه نمیداد. اکنون فرصت رو غنیمت میشمرم و مطالب جدیدتری از این موضوع مینویسم. قبل از شروع باید بگم این نوشته تنها دیدگاه من نیست، بلکه نظرات خیلی از هموطنان ایرانی ساکن فرانسه هست البته شاید به مذاق بعضی ها خوش نباشد!

۱- در فرهنگ فرانسوی تعهد زیادی بین زن و مرد از لحاظ اجتماعی و خانوادگی وجود نداره. برای مثال بسیاری از زنان فرانسوی به تنهایی به سفرهای تفریحی میرن یا حتی با دوست پسر خود در تعطیلات آخر هفته بسر میبرن ، گاهی هم از اتفاقات این تعطیلات برای شوهرانشون حرف میزنن! پسران و دختران فرانسوی از زمانی که احساس بلوغ پیدا میکنن، آزاد هستند و بسیاری از دختران خانواده رو ترک کرده و با دوست پسرشون زندگی میکنن.

۲- زنان فرانسوی اکثرا موبور و چشم آبی هستند، به خاطر همینه که مردان فرانسوی وقتی یک زن سبزه ، گندمگون و سیاه چشم میبینن ، دست و پاشون رو گم میکنن و دلشون غنج میزنه!

۳- در فرانسه آزادی جنسی به طور کامل و به تمام معنی وجود داره. اولین کشور جهان که مردم در بعضی از سواحلش کاملا بدون لباس بودن ، این کشور بود.

۳- در فرانسه شراب کهنه ارزش بسیار زیادی داره. اکثر اونها در خونه هاشون سرداب هایی مخصوص نگهداری شراب دارند. اوج مهمون نوازی یک فرانسوی زمانی هست که به دوست و مهمونش شراب تعارف میکنه.

بیشتر فرانسوی ها میگن آرزوشون اینه که در دریایی از شراب غرق شوند !! شراب بوردو بهترین شراب دنیا هست. جالبه بدونید یکی از بهترین و گرونترین شرابهای فرانسه به نام شیراز هست که از انگور شیراز به دست میاد! این انگور در زمانهای قدیم از ایران به فرانسه اورده شده (انگور شیراز در ویکی پدیا).

۵- در زمانی که با خودرو در خیابونهای فرانسه در حال حرکت هستید میبینید که قوانین رانندگی به خوبی رعایت میشه و تقریبا در هیچ چهارراه یا میدانی پلیس دیده نمیشه چون مردم خودشون به قوانین راهنمایی احترام میگذارند.

۶-اکثر خودروها زمانی که هوا در صبح کاملا روشن هست یا زمان عصرها وقتی هوا هنوز تاریک نشده ، چراغ هاشون رو روشن میکنند. به قول بعضی از دوستان دیگه خیلی نازک نارنجی هستند.

۷- در هنگام رانندگی و یا پارک کردن خودرو به هیچ عنوان دست فرمون ندارن، گاهی یک فرانسوی برای پارک خودروش بالای ۱۰ دقیقه عقب و جلو میکنه تا درست پارک کنه!

به خاطر همین احتیاط و دقت هست که در خیابون میبینید تقریبا ۱۰۰ درصد خودروها بدون رنگ خوردگی و یا حتی یک خش کوچک روی بدنشون هستند!

۸- فرانسویها بسیار حساس و با عاطفه هستند. با غریبه ها به گرمی و خوشرویی برخورد میکنن. اگر در اداره ای بروید بسیار محترمانه و با لبخند با شما برخورد میشه. حتی اگر خیلی سیریش باشد ( مثل این خواهران و برادران زبون نفهم چینی ) باز لبخند از صورتشون محو نمیشه! ( البته بعضی دوستان میگن این لبخند ساختگی هست ، ولی من اینطور فکر نمیکنم ! )

۹- به ندرت پشت سر کسی حرف میزنن و خیلی هم رک هستند.

۱۰- همیشه بعد از شام خوردن بدون اینکه از جاشون بلند شن شروع به بحث کردن درباره مسائل روز میکنن و در کنارش قهوه یا چایی به همراه کیک خانگی میل میکنند. چایی در فرانسه بیشتر با طعم میوه جات و به صورت تی بگ (کیسه ای) میل میشه که من اصلا به دلم نمیشینه. یه نوع چایی دارن که با طعم تمشک و گیلاس هست که دیگه آخره شه!! ( از نظر بی مزگی آخرشه ها ! )

۱۱- اصلا اهل تعارف نیستند. اینو خودم به وضوح درک کردم! یه دفعه موقعی که از دانشگاه اومدم تو ایستگاه اتوبوس (این ایستگاه فقط یه تابلو داشت) و در حالی که بارون شدیدی هم میومد، با اینکه اولین نفر بودم، وایسادم و به همه تعارف زدم که سوار شن. جالب این بود که تا من میگفتم نه خواهش میکنم شما بفرمایید اونها هم سریع قبول میکردن! آخرین نفر که سوار شد، راننده در رو بست و گفت دیگه جا نیست! نیم ساعت زیر بارون واستادم تا اتوبوس بعدی بیاد!! دیگه این دفعه تا در باز شد شیرجه زدم تو اتوبوس !

۱۲- اگر کسی یک بار بهشون دروغ بگه ، دیگه به اون فرد اعتماد نمیکنن و خیلی سخت دوباره اون شخص رو میپذیرن! ولی اگر با شما دوست شن و علاقه بهتون پیدا کنن دیگه نعوذ بالله خدا هم بیاد پایین و بگه بی خیالش شو، دست بردار نمیشن! از این نظر معرفت دارن اساسی!

ادامه دارد…

سوتی بزرگ

ارسال شده توسط امین در ۲۳م مهر ۱۳۸۷

من و محمد جواد، مونپلیه(باغ انگور)

یه روز صبح که توی آزمایشگاه دانشگاه در حال انجام کارهای تحقیقاتی مربوط به پایان نامه بودم، فکر کردم حالا که امروز استادم نمیاد یه کم دوستم محمد جواد رو تلفنی سرکار بزارم، راستیتش ید بیضایی در سرکار گذاشتن تلفنی دارم.

رفتم سراغ تلفن، شماره محل کارش رو گرفتم، خودش گوشی رو برداشت بعد از سلام و احوال پرسی معمول به فرانسه، مطمئن شدم که منو نشناخت، شروع کردم با لهجه غلیظ فرانسوی صحبت کردن. گفتم با موسیو باغون BARON کار دارم، گفت آقا اینجا همچین نامی نداریم مطمئن هستید درست گرفتید، گفتم بله من فلانی هستم و با ایشون کار فوری دارم لطف کنید بهش بگید یه تماس با من بگیرن، بعد قطع کردم. کلی خندیدم.

دوباره عصر زنگ زدم سراغ همون اسمو گرفتم و محمد جواد رفت سرکار ، این بار یه کم بیشتر حرف زدم ولی باز طرف نفهمید. گذشت تا دو سه روز بعدش که برای چهار شنبه سوری خونه یکی از بچه ها رفته بودیم. اون شب محمد جواد باهام کل کل میکرد سر زیرآب زنی و این چیزا، من برای حال گیری بهش گفتم راستی حال موسیو باغون چطوره، یه دفعه دیدم جا خورد و دو زاریش افتاد. بعد به همه گفتم که چه جوری سرکارش گذاشتم…

یه نگاه با غیظی به من کرد و گفت باشه دارم برات. منم همین کارو سرت در میارم ببینم میشناسی یا نه!! منم گفتم عمرااااا !!! زاده نشده آدمی که بخواد منو سرکار بزاره. اون شب به خودم گفتم از فردا حواسم به تلفن باشه که سرکار نرم.

خلاصه فرداش که رفتم آزمایشگاه اول صبح ساعت ۸ بود که تلفن زنگ زد، معمولا من گوشی رو برنمیداشتم ولی چون کسی نبود گوشی رو برداشتم. یکی از اون ور خط با لهجه غلیظ به فرانسوی گفت سلام میتونم با موسیو ژاک صحبت کنم ( ژاک دانشجوی دکترا در آزمایشگاه ما بود ) یه لحظه یاد حرف دیشب محمد جواد افتادم که تهدید به تلافی کرد. صدا هم آشنا به نظر اومد… گفتم به به آقا جواد بابا تو فکر کردی با دسته کورا طرفی ، میزاشتی اقلا ۲ روز بگذره بعد زنگ میزدی تابلو !!

دیدم به فرانسه گفت ببخشید میتونم با ژاک صحبت کنم.. گفتم زهره مارو ژاک!!! با اون لهجهء ضایع!! مثل آدم حرف بزن دیگه گاگول! طرف به فرانسه گفت من متوجه نمیشم شما چی میگید لطفا گوشی رو به ژاک بدید! گفتم بابا عجبا !!! از رو نمیری!! بسه دیگه این قدر خودتو واسه من ….. نکن!!

دیگه این دفعه آقاهه شاکی شد و اسم من رو پرسید. یه لحظه با خودم گفتم ااا یعنی چه؟! چرا صداش فرق کرد ؟ این که محمد جواد نیست. برای اینکه گندش درنیاد سریع گوشی رو قطع کردم. کیفمو برداشتم درها رو بستم رفتم تو رستوران دانشگاه تا آبها از آسیاب بیفته.

فرداش استادم گفت دیروز صبح رئیس دانشکده زنگ زده اینجا میخواسته با ژاک صحبت کنه ، ولی یکی گوشی رو برداشته و به یه زبون دیگه با موسیو فیلینیو حرف زده!! آقای رئیس هم خیلی عصبانی شده! من دیگه سکته هرو داشتم میزدم آخه بدبختی تنها خارجی آزمایشگاه، من بودم! بهش گفتم من دیروز تا ظهر جایی بودم، نمیدونم کی بوده..بعد خودمو گم و گور کردم که چشمم به چشم استادم نیفته. البته کم کم استادم این قضیه رو فراموش کرد.

وقتی جریان رو به محمد جواد و بقیه گفتم تا یه هفته بهم میخندیدن !

تاراج ظالمانه ی فرهنگ ایران زمین!

ارسال شده توسط امین در ۲۳م مهر ۱۳۸۷

 

موزه لوور پاریس، بخش ایران(هخامنشیان)

از روز اولی که پا به خارج از ایران گذاشتم، فکر میکردم فرهنگ و تاریخ ایران همون طوری که ما در کتاب تاریخمون خوندیم ، به دنیا معرفی شده ولی بعد از ۲ ، ۳ ماه فهمیدم خوب که معرفی نشده هیچ، وارونه هم نشون داده شده…

یادمه ۲ سال پیش اولین بار که موزه لوور رفته بودم، از اینکه یکی از ۵ بخش اصلی موزه تاریخ ایران بود خیلی خوشحال بودم ( چهار بخش دیگه شامل مصر، یونان، اسلام و اروپا بود ) ولی کم کم یه چیزایی دیدم که کلی اعصابمو خورد کرد. این مردیکه مدیر موزه از عربهای مفت خور جنوب خلیج فارس یه پول کلان گرفته بود تا اون نام جعلی رو روی نقشه های لوور قرار بده.

از بخش ایران که بگذریم در بخش اسلام اکثر آثار موزه مربوط به ایران بود. فقط ۲ یا ۳ تا کاسه بشقاب مربوط به مصر و سوریه بود و بقیه از دم همه مربوط به ایران بعد از اسلام بود (به قول یکی از استادان فرانسویم درخت اسلام ریشه اش عرب هست و تنهء اون از فرهنگ و تمدن ایران زمین به وجود اومده) خلاصه تو این بخش ۲۸ تا نقشه قرار گرفته بود که تو همشون برداشته بودن اون نام جعلی خلیج فارس رو کنار نام اصلی گذاشته بودن ، دیگر اینقدر بی حیا شدن که اول نام جعلی رو نوشتند و بعد نام اصلی!! ولی خوشا به غیرت ایرانی!! توی هر ۲۸ تا نقشه دوستان ایرانی با هر چی دم دستشون بوده از کلید گرفته تا سوهان ناخن ، تمام اون اسمهای جعلی رو پاک کردند. جالب اینه که جنس نقشه ها از فلز بود و من موندم چه جوری این دوستان با غیرت با وجود اون همه مامور و محافظ تونستن این کار رو انجام بدن( عکسی که از این نقشه گرفتم ) امسال که رفتم دیدم نقشه های موزه اصلاح شده و همه جا نوشته Golf Persique (اینم عکسش)

یه دفعه یکی از هم کلاسیام که عرب بود گفت امین شما با کشورهای خلیج مشکلی دارید، گفتم خلیج کجاست! گفت همین خلیج دیگه جنوب ایران، گفتم جنوب ایران یه خلیج داریم که اسمش خلیج فارس هست، منظورت اونه؟ گفت آره ولی ما بهش خلیج فارس نمیگیم! گفتم از این به بعد سعی کن بگی، چون اینو به هر خارجی بگی مسخرت میکنه، مثل اینه که شما به اقیانوس اطلس بگی اقیانوس یا به اورست بگی قله!!

بهش گفتم همه این آتیشها از گور اون فاسد، جمال عبدالناصر بلند میشه که واسه عربها کاسه داغ تر از آش شد و اسمی که به بلندای تاریخ قدمت داره رو خواسته تغییر بده ، ولی زهی خیال باطل! اون موقعی که اسلام داشت به تمام دنیا منتشر میشد تمام شماها فرهنگ خودتون رو کنار زدید و عرب شدید ولی ما ایرانیها فرهنگ اسلام رو با فرهنگ غنی خودمون پربار کردیم و تغییر که نکردیم هیچ، باعث رشد علمی اسلام شدیم.

حالا اینا به کنار ، یه چیزایی آدم اینجا میبینه که اعصابش به هم میریزه. تو فروشگاههای کتاب که میرم تو بخش کشورها یه عالمه پوستر و کتابهای نفیس در مورد تاریخ کشور ها هست ولی دریغ از یک نام ایران که با ۷۰۰۰ سال تاریخ بی مانندش این چنین محجور و مظلوم مونده!

آخه اون مراکشی که نصفش بیابونه یا اون اماراتی که تازه ۳۰ ساله برپا شده، باید این همه کتاب داشته باشه ولی ایران بی کتاب باشه! بدبختی اینه که در مورد جزایر سلیمان تو اقیانوس آرام هم کتاب موجوده ولی ایران نه !

نمیدونم چی بگم. از طرف دیگه میبینم تمام چیزهایی که اصلیت ایرانی دارند، به نام عرب ها یا ترک ها در اومده. جایی که بهترین محصولات خارجیش اینها باشن ; خاویار آذربایجانی، زعفران اسپانیایی، خرمای رنگ پریده مراکشی، قلیان عربی، پسته آمریکایی، برنج پاکستانی، زولبیای بی طعم تونسی، خشکبار آمریکایی، نان لبنانی، فرش بی کیفیت چینی، خط نستعلیق عربی، کاشیکاری عربی،….

یه دوست الجزایری داشتم میگفت چرا شما با عرب ها بدین! گفتم چرا بد نباشیم ! این همه خیانت این همه نامردی این همه دزدی فرهنگی…. چرا نباشیم، هر ملت دیگه ای جز مردم نجیب ایران بودن، عرب ها رو به چشم بر هم زدنی از صفحه تاریخ محو میکرد!

یک بار داشتم در مورد بیمارستان ابن سینای پاریس l’hôpital Avicenne باهاش صحبت میکردم ، گفت ابن سینای عرب رو میگی !! بهش گفتم زهر مار ( به فارسی گفتم ! ) ابن سینا ایرانیه. گفت جدی میگی گفتم آره یعنی چی، گفت آخه ما از بچگی خوندیم که عربه چون تمام کتاباش به عربی بوده!

بیمارستان ابن سینا در پاریس

گفتم دوست من، اگر شما در رشته خودت تبحر پیدا کنی و بخوای یه مقاله علمی در یک مجله بدی به چه زبانی میدی؟ گفت انگلیسی! گفتم چرا ؟ گفت آخه زبان بین المللی و علمی هست. گفتم خوب عزیز، زمان ابن سینا زبان علمی در دنیای اسلام ، عربی بوده و این دانشمند ایرانی اکثر کتابهاش رو به عربی نوشته ولی این دلیل نمیشه بهش بگی عرب! اگر اینجوری بود تو هم که به انگلیسی مقاله دادی یک انگلیسی هستی!!
کم کم دیدم فاجعه از این چیزا وسیع تره! خوارزمی، رازی، فارابی، حیان، بیرونی، خیام، بخاری،… همه اینا در دنیای خارج از ایران عرب به حساب میان!!!
چند وقت پیش ۲ تا آدم بیسواده عرب رو آورده بودن کانال ۲ فرانسه تا در مورد دانشمندان عرب صحبت کنن، آخ که دل آدم آتیش میگرفت وقتی میدید به راحتی آب خوردن دارن جلوی میلیونها بیننده فرانسوی زبان، تاریخ یک ملت رو به تاراج میبرند!!


راهنمای تحصیل در فرانسه دارای حق کپی رایت می باشد .